درگذشت تآسف انگیز خانم مریم میرزاخانی اولین ریاضیدان زن ایرانی و سکوت مریم رجوی،چرا؟

لینک به منبع

درگذشت تآسف انگیز خانم مریم میرزاخانی اولین ریاضیدان زن ایرانی و سکوت مریم رجوی،چرا؟

وبلاگ ادوارد

۱۸/۰۷/۲۰۱۷

با تسلیت از صمیم قلب به بازماندگان خانم مریم میرزاخانی و مردم شریف ایران.

خانم مریم میرزاخانی یکی از بزرگترین افتخارات این مرز و بوم و اولین زن برنده جایزه فیلد بود که متآسفانه چند روز پیش درگذشت، این برای دنیای علم فاجعه و برای مردم ایران و جهان بسیار غم انگیز است، دراین چند روز اساتید بسیاری از دانشگاه شریف درون کشوراز ایشان تجلیل کرده و وی را ستودند و ابراز تآسف از مرگ این بانوی افتخار آفرین ایرانی را ابراز داشتند، دانشگاه شریف همان دانشگاهی است که مریم قجر (رجوی) هم از آن فارغ التحصیل شده، اما این کجا و آن کجا.

مرگ چنین بانوی پرافتخاری که نام ایران وایرانی را در جهان پیچیده علم ریاضی به عرش برد برای تمام ایرانیان میهن پرست باور نکردنی وغم انگیز است و مطمعنآ درچنین مواقعی اشک تمامی مردم ما برای ایشان برگونه چکیده.

اما چرا مریم قجر(رجوی) که در خارج کشورسالیانه چندین بار برای لاشخورهای کشورهائی که چشم دیدن ایران و ایرانی را ندارند سفره هفت رنگ پهن می کند و برای سخنرانی های آنان مثل نقل و نبات پول پخش می کند و اگر کسی از همین سران عرب بمیرد خود ماتم میگیرد و بقیه اعضای سازمان راهم وادار به ماتم و سوک میکند (نمونه مرگ یاسر عرفات در سال ۱۳۸۳) هیچ واکنشی حتی یک تسلیت ساده به زبان نیاورد و تنها به کمسیون زنان که اساسآ معلوم نیست چه صیغه ای است واگذار کرد که آن هم گویا کمسیون معلوم الحال اجبارآ تنها در چند سطر کوتاه تسلیت گفت.

البته برای بانوی نابغه ای چون خانم میرزاخانی همان بهتر که اسمشان از دهان گندیدگانی چون مجاهدینشنیده نشود.

اما داستان چیست و چرا مریم رجوی خود شخصآ تسلیت نگفت و آنرا به کمسیون معلوم الحالش پاس داد؟ واقعیت این است که هر کس که با مجاهدین از نزدیک آشنائی داشته باشد بخوبی می داند که برای مجاهدین تخصص و هنر، متخصص و هنرمند ارزشی ندارد، تنها کسانی در مجاهدین از آنان یاد میشود که رهبران آنان را ستایش کنند و در برابرشان تعظیم نمایند، برای نمونه به دو مورد اردوگاه اشرف اشاره می کنم دندان پزشکی که جراح بود و از امریکا فارغ التحصیل بود (از نام بردن معذورم) پس از مدتی کار دندان پزشکی دربهداری اشرف به دلیل اینکه در تشکیلات استسماری رجوی باب میل سران سازمان عمل نکرده بود از بهداری به محور پنجم منتقل شد و در سالن غذا خوری مسؤل صنفی شد، این در حالی بود که در اردوگاه اشرف کمبود شدید دندان پزشک بیداد می کرد و بعدآ دندان پزشک از بغداد اعزام می کردند، نمونه بعدی کسی که تخصص هسته ای و شیمیائی داشت که او هم به دلیل لنگیدن در تشکیلات به بهداری محور منتقل شد تا نظافتچی بهداری باشد اما از همان فرد در زمانی که عراق تحت بازدیدهای هسته ای از سوی سازمان ملل قرار داشت و چند بار هم برای بازدید به اشرف آمدند استفاده میشد تا با ماموران سازمان ملل گفتگو کند چون مسؤلین سازمان، هر از بر تشخیص نمی دادند.

بیاد داریم هنگامی که چند خوننده سرشناس پایشان به محفل های مجاهدین باز شده بود در درون سازمان از آنان چقدر تعریف تمجید میشد اما همان که به خود آمدند و راهشان را از تروریست ها جدا کردند و به سوی مردم خود بازگشتند از سوی سران سازمان چه تهمت هائی که نثارشان نشد، مثل زنده یاد خانم الهه و زنده یاد ویگن.

بطور کلی از منظر مجاهدین کسی به حساب میاید که در خدمت رهبری سازمان تروریستی مجاهدین باشد و البته با در دست داشتن یک دستمال نرم، تخصص این کار را در سازمان می تواند دریافت کند.

مجاهدین اوج گرفتن ایرانیان را درعرصه های علمی و تخصصی و هنری یا سیاسی بر نمتابند، به این دلیل که خود هیچ عمل درستی در کارنامه خود در این بیش از پنج دهه نداشته اند، اگر یک ایرانی که در هر عرصه ای چه هنری و چه علمی در دنیا معروف و محبوب باشد اما به ایران سفر کند این تنفر در درون سازمان نسبت به آن فرد ضریب می خورد که چرا علم خود را به ایران انتقال می دهد، آیا تا کنون در نشریه ها و رسانه های مجاهدین دیده و یا خوانده اید که نامی از اسطورهای ایرانی که در جهان علمی یا پزشکی یا تتخصصی در دنیا شاخص هستند و دنیای پیچیده علم را درنوردیده اند و باعث عزت ایران و ایرانی بوده اند برده شود؟ نه هرگز، چون تا زمانی که اینگونه افراد در برابر رهبران مجاهدین سر خم نکنند اساسآ برای مجاهدین ارزشی ندارند، البته مجاهدین ارزش این را ندارند نام کسانی که مایع افتخار کشورمان هستند را ببرند. پاینده باد ایران

*