اسیر نگون بخت دیگری در آلبانی به دل خاک سیاه رفت

اسیر نگون بخت دیگری در آلبانی به دل خاک سیاه رفت

لینک به منبع

اسیر نگون بخت دیگری در آلبانی به دل خاک سیاه رفت . (علی‌اکبر کلاته میمری ) 

درگذشت-مجاهد-صدیق-علی-اکبر-کلاته-پس-از-سه-دهه-مجاهدت

اسیر جنگی، گروگان رجوی، علی اکبر کلاته بعد از مرگ یکباره “مجاهد صدیق” شده است

سایت فرقه رجوی داعشی خبر فوت علی‌اکبر کلاته میمری که در یکی از بیمارستانهای البانی را درج کرده و در وصف اکبرکلاته داستان سرائی کرده تا به خیال احمقانه و ابلهانه سران فرقه رجوی بدین شیوه قاتل اصلی ( مریم قجر داعشی ) را از پیگرد ؛ عدالتخواهی خانواده اکبر کلاته در ببرد .

اکبر کلاته از اسیران جنگی هدیه صدام ملعون به رجوی داعشی بود . زمانیکه با اکبر کلاته در یک مقر بودیم اکبر بارها از پیوستن به فرقه رجوی ابراز پشیمانی می کرد و به شوخی می گففت صدام کربلائی بود از دست اش زنده در؛ رفتیم خدا اخر عاقبت مان را با این همشهریمان مشهدی ( رجوی ) به خیر بکند . سایت فرقه رجوی انچه در مورد اکبر نوشته جز تاریخ تولد و محل تولد و اسیر بودنش و پیوستن اش از اردوگاه اسرا به فرقه رجوی بقیه یک مشت دروغ و دغل بیش نیست .

اکبر کلاته بارها در خلوت در مورد زندگی خودش برایم تعریف کرده بود . اکبر برای کمک خرج خانواده خود فقط مدت کوتاهی در یک کارگاه خانگی فرشبافی مشغول کار می شود از انجا که هم علاقه به فرش بافی نداشت و دستمزد خوبی هم نداشته از ان کارگاه فرشبافی خارج می شود و در مشهد در یکی از تراشکاریهای دروازه قوجان مشغول کار می شود . در تراشکاری هم دستمزدی به اکبر نمی دهند و صاحب تراشکاری می گوید بای دخوب تراشکاری یاد بگیری هر وقت توتنستی پش دستگاه تراشکاری انجام بدهی انوقت در مورد دست مزد صحبت می کنیم . اکبر ازکار در تراشکاری هم منصرف می شود و در یک تعمریگته مشغول کار می وشد به گفته خودش هم صاحب تعمریگاه حقوق می داد و هم صاحبان خودرو پولی بعنوان انعام می دادند . اکبر به این شیوه توانسته بود کمک خرج خانواده اش باشد .

نا گفته نماند که اکبر کلاته به خاطر شروع کار از دوران نو جوانی نتوانسته بود ادامه تحصیل بدهد و در داخل ایران هم هیچ وقت وارد گروه ها یا مسائل سیاسی نشده بود .

اکبر کلاته هم مثل بقیه نفراتی که از اردوگاه اسرای جنگی به فرقه رجوی پیوسته بود بارها از فریبی که خورده بود و به فرقه رجوی پیوسته بود ابراز پشیمانی می کرد . اکبر می گفت مهدی ابریشمچی ( شوهر سابق مریم قجر داعشی ) امد اردوگاه اسرا چنان سخنرانی کرد و گفت ما تا ۲ ماه اینده می رویم ایران هر کس خواست با ما بیاد می بریم اردوگاه خودمان !

مهدی ابریشمچی به اسراء نگون بخت گفته بود . اگر درطول ۲ ماه به ایران نرفتیم کسانی که پیش ما می ایند به هر کجا که دلشان خواست می فرستیم !

اکبر می گفت : گفتیم اگر با اینها به اردوگاه فرقه نرویم ممکن سالها در اردوگاه اسرائ جنگی بمانیم و بپوسیم !

فرقه رجوی در مورد مجاهد بودن و مجاهد ماندن اکبر کلاته نگون بخت انچنان مطلب نوشت هکه گویا جد اباد اکبر کلاته مجاهد بودند ! بر خلاف میرزا بنویس فرقه رجوی من و نفراتی که در نشستها با اکبر کلاته با هم بودیم شاهد تحقیر و توهین سران فرقه به اکبر کلاته بودیم . زنی به اسم میترا گویا انهم از اهالی مشهد بوده بارها در نشست اکبر کلاته را مورد تحقیر قرار می داد می گفت : دهاتی مگر در روستای شما تعمیر گاه بود که تو تعمیرات بلد باشی . ما ترا اینجا ادم کردیم حالا برای خود ما پر رو شدی ! من یکبار از اکبر پرسیدم مگر میترا ترا از مشهد می شناخت ؟

اکبر کلاته گفت : نه این زن می شناختم و نه ان رهبر دیو ث اش را . هر وقت بخار انقلاب مریم خانم در این زنیکه بالا می زند این زنیکه دق دل بی شوهری سر ما خالی می کند .

از این نمونه های نفرت اکبر از فرقه رجوی را بارها از نزدیک دیده بودم و مطمئن شده بودم اکبر کلاته اسیرذهنی و جسمی در چنگال فرقه رجوی هست و بر اساس انتخاب اگاهانه به فرقه رجوی نپیوسته است . میرزا بنویس فرقه رجوی در مورد مخالفت اکبر با دیدار خانواده اش هم به نوشت های اشاره کرده که هر کس از نزدیک اکبر کلاته را می شناخت می داند که اکبر کلاته سواد سیاسی نداشت که بر علیه خانواده خود اطلاعیه صادر کند . همچنین با اطمینان می گویم که اکبر کلاته مشکل خاص جسمی نداشت . مطمئن هستم اکبر بر اثر فشارهای طاقت فرسای جسمی و روحی دچار مشکل شده و به زبان ساده باید گفت مریم قجردعشی و سران فرقه رجوی اکبر کلاته را مثل برده مجبور به کار و به لحاظ روحی در فشار قراردادند تا اکبر دق مرگ شد .

من به وظیفه انسانی ؛ وجدانی خودم می خواهم به خانواده اکبر کلاته ضمن عرض تسلیت بگویم : نوشته هائی که از طرف نام اکبر کلاته برعلیه خانواده اش در سایت فرقه رجوی درج شده تمامآ حرفها و نوشته های میرزا بنویس های فرقه رجوی به دستور مریم قجر داعشی نوشته شده و من چند سالی که با اکبر هم یگانی بودم در یک مقر و اسایشگاه بودیم هیچ وابستگی ایدئولوژیک ؛ سیاسی و حتا تشکیلاتی به فرقه رجوی نداشت و همیشه از پیوستن به فرقه رجوی ابراز پشیمانی می کرد .

باشد روزی که مریم قجر داعشی و سران فرقه در یک دادگاه عادلانه جوابگوی تمام جنایاتشان در حق مردم ایران ؛ عراق ؛ اعضاء خود باشند . ان روز دیر یا زود دارد و سوخت سوز ندارد مگر با مرگ از دست عدالت بگریزند به غیر از ان راهی برای گریز ندارند .

پاریس : محمد رزاقی